...تا تَهِشــ با مَنـــ بِمونـــ
فردای من، خیلی وقته که گذشته ازش / آب شدُ ریخت روی گونههای من مثل دونههای برف / مهم نیست چی میشه بعدش / این مهمه که هنوز زندم من همونم که بعدِ مرگش / همه میگن که هنوز زندهست من اَشکامُ بهتو دادم / دیدم چشما همه تو خوابن قبر ساختم از اُتاقم / نفسم حبس شد / بدنم سر شد / ولی روحمُ گرم نگه داشتم رو اجاقمم من همیشه بازنده بودم روی کاغذ / ولی همیشه جلو رفتم توی راهم این دنیا با من بَد بود / تاسم عددش کم بود / هنوز نباختم این غمارُ نه نه جرم بعدِ جرم، جنگ پشتِ جنگ / مرگ بعدِ زندگی، زندگی بعدِ مرگ من زنده موندم چون خبر خوب / واسهی دشمنم مُردنِ من بود نه نرو، وایسا؛ از چی باید حرف زد / با چی میشه فهمید فرق خوبُ از بَد یه کوهِ عقده، تو این قفس مُرده، که زندگیَم جُرمه / بعدِ این شبِ تاریک، نوبتِ صبحه جرم بعدِ جرم، جنگ پشتِ جنگ / مرگ بعدِ زندگی، زندگی بعدِ مرگ من زنده موندم چون خبر خوب / واسهی دشمنم مُردنِ من بود جرم بعدِ جرم، جنگ پشتِ جنگ / مرگ بعدِ زندگی، زندگی بعدِ مرگ هنوز رو پائم / چون آرزوی دشمن من زمینخوردن من بود (امیــــــــــــــ ـــر یه جـ ـوونـه ...) حضرت مولوی توسط امير من امروز خیلی غمگین و غمناک و غم اندودم آخه امروز کارام زیاده و نمی تونم بیام؛فردام امتحان زبان دارم و نیستم؛بعد امتحان زبانم داریم میریم اصفهان و گمون نکنم دیگه تو این تابستون بتونم بیام و سر بزنم من شخصن این وبو ب امیر جونم می سپرم امیدوارم ک داداشیم ب قولش عمل کنه و سر بزنه وگرنه زورشو ک ندارم؛چه میشه کرد؟؟؟؟؟؟؟؟؟ هیییییییییییییی روزگار من توی تایم مدرسه ک نمی تونم بیام تو نت چون سرم زیادی شلوغه؛بعد از اونم باید مث چیز درس بخونم و وا3 همینم شاید تو کل سال بتونم چند دفه (انگشت شمار) بیام و سر بزنم ک اونام ی آپ میکنم و میرم اگه کاری داشتین و تو این وب نوشتین و جوابتونو ندادن؛برید توی وب داداش امیرم و اونجا نظر بنویسید(وبشو فک کنم همتون میشناسید_بن بست عاشقی_تو لینکامونم هست) همتونو عاشقانه دوس دارم حتی اگه امسال نیام سعی میکنم تابستون کولاک کنم خیلی کمکمون کردین تا بتونیم این وبو بگردونیم اگه کم و کسریم داش ب بزرگی خودتون ببخشین تروخدا تنهامون نذارین ما میآیم؛دیر و زود داره ولی سوخت و سوز نه قربونتون برم بای تا های توسط عسل
سلام دوستای گلم من عسل هستم. من و امیرم تصمیم گرفتیم ک با هم این وبو درس کنیم و همه جوره ازش حمایت کنیم. من 15 سالمه و امیرم 17 سالشه تو این وبلاگ اصولا چیزی که هست اینه ک موضوع خاصی نداریم ک وا3ش جمله بنویسیم فقط حرف دلمون و گاهی هم جملات زیبایی ک حس کردیم ب دردتون میخوره امیدواریم ک همه جوره ازمون پشتیبانی کنین تا بتونیم نوشتن این وبو ادامه بدیم من دانش آموز سال دوم دبیرستانم و شغل خاصی ندارم ولی امیر رپر هستش امیدواریم ک از درس کردن این وب پشیمون نشیم این وضعیتم تنها با حمایت شما شکل میگیره دوستون داریم تنهامون نذارین مر30
قدرت و صلابت یه مرد در پهن بودن شونه هاش نیست قدرت و صلابت یه مرد این نیست که چقدر بتونه صداش رو بلند کنه قدرت و صلابت یه مرد به این نیست که چند تا رفیق داره قدرت و صلابت یه مرد به این نیست که چقدر دست بزن داره قدرت و صلابت یه مرد به این نیست که چند تا زن عاشقشن قدرت و صلابت یه مرد به این نیست که چه وزنه سنگینی رو میتونه بلند کنه
انتظارم
می رود ماهم شوی،هر شب نگاهت می کنم یا تو
گلدانم شوی،خواهی پر آبت می کنم یا که
آفتابم شوی،خشکانی ابر نو بهارم ای تو
من هستم نسیمت،ناز نازت می کنم باراللها
تو بگو من عاشقم،مجنون فرهادم ولی لیلیا
تو بی وفا،من که صدایت می کنم درد و
دل گویم نخواهی بشنوی،یارا نگارا از من
افسرده گر خواهی جوانی را نثارت می کنم تو شنیدی
کفر من،راهی گزین معشوق من من که
بی چون و چرا جانم فدایت می کنم گر
بگوید کس ملالم با خدا و بی صدا در خیالم
من جهانم را به نامت می کنم گاه و
بی گاه نزد هر کس خیس شد چشم دلم ای
غزالم من همه دنیا به پایت می کنم دور
شد دنیا ز دستم،رستم از دنیا ولی بی
وفا یارم نگویم من رهایت می کنم (البته
من زیاد طرفدار این شر و ورا نیستم، این
شعرم دوستمون پرپر گفته که البته دستش طلا!!!!!!!!.(پرستو جون))
اگه تونستم ک هیچ اما اگه نتونستم بیام پیشتون(امروز)دلخور نشین مر30 بای تا های
بعد چن وختی ک نبودم اومدم ک هم ی سری بزنم و هم بهتون بگم ک دلم وا3تون ترکیده واقعا خحوشحالم ک تنهامون نذاشتین امیدوارم تابستون بتونم جبران کنم الان ی فوفول وخت داشتم ک گفتم ی سرکی بزنم دلم وا3 همتون لک زده بازم میام البته نمیدونم کی؛فقط میدونم ک ی وختی میام دو3تون دارم م3 همیشه بای تا های بووووووووووووووووووس
روزی خیانت به عشق گفت:دیدی؟من بر تو پیروز شده ام. عشق پاسخی نداد. خیانت بار دیگر حرفش را تکرار کرد. ولی باز هم از عشق پاسخی نشنید. خیانت با عصبانیت گفت:چرا جوابی نمی دهی؟ سپس با لحنی تمسخر آمیز گفت:انقدر بار شکست برایت سنگین بوده است که حتی توان پاسخ هم نداری؟ عشق به آرامی پاسخ داد:تو پیروز نشده ای. خیانت گفت:مگر به جز آن است که هر که تو آن را عاشق کرده ای من به خیانت وا داشته ام؟ عشق گفت:آنان که عاشق خطابشانمی کنی بویی از من نبرده اند. چرا که عاشقان هرگز مغلوب عشق نمی شوند
اگه پسرا نبودن کی مامانا رو دق می داد؟ منظور خاصی نداشتما!!! ناراحت نشین ازما... خوب واقعیت تلخه دیگه ؛چ میشه کرد؟؟؟؟؟؟؟
خیابان شروع به راه رفتن کرد که ناگهان یک ماشین به او زد.مرد به زمین افتاد.مردم دورش جمع شدند واو را به بیمارستان رساندند. پس از پانسمان زخم ها، پرستاران به او گفتند که آماده عکسبرداری از استخوان بشود.پیرمرد در فکر فرو رفت.سپس بلند شد ولنگ لنگان به سمت در رفت و در همان حال گفت:"که عجله دارد ونیازی به عکسبرداری نیست" پرستاران سعی در قانع کردن او داشتند ولی موفق نشدند.برای همین از او دلیل عجله اش را پرسیدند. پیر مرد گفت:" زنم در خانه سالمندان است.من هر صبح به آنجا میروم وصبحانه را
با او میخورم.نمیخواهم دیر شود!" پرستاری به او گفت:" شما نگران نباشید ما
به او خبر میدهیم. که امروز دیرتر میرسید." پیرمرد جواب داد:"متاسفم.او
بیماری فراموشی دارد ومتوجه چیزی نخواهد شد وحتی مرا هم نمیشناسد." پرستارها با تعجب پرسیدند: پس چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او میروید در حالی که شما را نمیشناسد؟"پیر مرد با صدای غمگین وآرام گفت:" اما من که او را مي شناسم آقایون یاد بگیرن توسط عسل
دو خط موازي زائيده شدند . پسرکي در کلاس درس آنها را روي کاغذ کشيد. آن وقت دو خط موازي چشمشان به هم افتاد . خط اولي گفت : خط دومي گفت : من هم ميتوانم خط کنار يک گلدان چهار گوش گل سرخ شوم ، يا خط کنار يک نيمکت خالي در يک پارک کوچک و خلوت . خط اولي گفت : چه شغل شاعرانه اي و حتما زندگي خوشي خواهيم داشت . دو
خط موازي لرزيدند . به هم ديگر نگاه کردند . و خط دومي پقي زد زير گريه .
خط اولي گفت نه اين امکان ندارد حتما يک راهي پيدا ميشود . خط دومي گفت
شنيدي که چه گفتند . هيچ راهي وجود ندارد ما هيچ وقت به هم نمي رسيم و
دوباره زد زير گريه . آنها از دشتها گذشتند ... رياضي دان به آنها گفت : اين محال است .هيچ فرمول رياضي شما را به هم نخواهد رساند . شما همه چيز را خراب ميکنيد . فيزيکدان گفت : بگذاريد از همين الان نااميدتان کنم .اگر مي شد قوانين طبيعت را ناديده گرفت ، ديگر دانشي بنام فيزيک وجود نداشت . پزشک گفت : از من کاري ساخته نيست ، دردتان بي درمان است . شيمي دان گفت : شما دو عنصر غير قابل ترکيب هستيد . اگر قرار باشد با يکديگر ترکيب شويد ، همه مواد خواص خود را از دست خواهند داد . ستاره
شناس گفت : شما خودخواه ترين موجودات روي زمين هستيد رسيدن شما به هم
مساويست با نابودي جهان . دنيا کن فيکون مي شود سيارات از مدار خارج ميشوند
کرات با هم تصادم مي کنند نظام دنيا از هم مي پاشد . چون شما يک قانون
بزرگ را نقض کرده ايد . فيلسوف گفت : متاسفم ... جمع نقيضين محال است . شما به هم مي رسيد . دو خط موازي او را هم ترک کردند و باز هم به سفرهايشان ادامه دادند . يک روز به يک دشت رسيدند . يک نقاش ميان سبزه ها ايستاده بود و بر بومش نقاشي ميکرد . نقاش فکري کرد و قلمش را حرکت داد مر30 از سایتی ک ازش اینو بردشتم ک البته اسمشو نمی دونم توسط عسل
1- نام هر گل زيبايي در طبيعت را روي ما مي گذارند. 2- هنگامي كه رنگ پريده يا بيمار هستيم
با كمي وسايل آرايش ميتوانيم خود را زيبا تر كنيم و هيچ كس هم از ما ايراد
نمي گيرد ‹‹كاري كه بسياري از آقايان مد روز يواشكي انجام ميدن›› 3- تمام شاعران ايران زمين در وصف گل روي ما هزاران شعر گفته اند و خط و خال و چشم و ابروي ما را ستوده اند. 4- مجبو نيستيم سر كار بيرم و پول يك ماه كار و تلاشمان را برنج و نخود لوبيا بخريم. 5-به راحتي وبا اعتماد به نفس هر وقت كه لازم شد گريه ميكنيم و غم و غصه هايمان را در دلمان جمع نميكنيم تا سكته كنيم . 6- عمرمان بسيار طولاني است. 7- انقدر حرف براي گفتن داريم كه هيچ وقت كم مي آوريم . 8-هميشه يه عالمه دوست و رفيق ناب داريم وكمتر گرفتار دوست ناباب ميشيم. 9- هرگز در حمام خود را گربه شور نمي كنيم . 10- بزرگ شده ايم وكمتر براي طرفداري از تيم هاي آبي و قرمز يا اين حزب و ان حزب جلز و ولزكرده وكركري ميخونيم. 11- ريش و سيبيل نداريم كه موقع آب خوردن قبل از خودمان سيبيل مان آب بنوشد. 12- عشق و هنر ابداع ماست . 13- هميشه جوان تر از سنمان هستيم و هيچ كس به طور دقيق نميداند كه چند ساله ايم. 14- از 9 سالگي به بلوغ عقلي و جسمي مي رسيم وحالا حالا ها بايد بدوند تا به ما برسند . 15- بهشت زير پاي ماست. 16- اگر مو هايمان مرتب نبود يا وقت مرتب كردنشان را نداشتيم با سر كردن يه روسري قضيه حل است . 17- هميسه در كيف مان اينه داريم و
موقعي كه در سلف سرويس دانشگاه قورمه سبزي ميخوريم يه دانه لوبيا در لاي
سيبيل مان جا خوش نمي كند . 18- هميشه تميز و نظيف و خوش بو هستيم . 19- به وزنمان اهميت ميدهيم وشكممان جلوتر از خودمان وارد اتاق نميشود. 20- هميشه مقداري پول براي روز مبادا داريم كه هيچ كس از جاي ان خبر ندارد . 21- مجبور نيستيم از اين خانه به ان
خانه براي خواستگاري برويم مثل خانوم ها در خانه مينشينيم تا ديگران با
خواهش و التماس و گل و هديه !!! از ما اجازه حضور بگيرند. 22- مي توانيم موهايمان را بلند يا
كوتاه كنيم و هر نوع لباسي كهمي خواهيم بپوشيم از شلوار گرفته تا دامن ... و
هر نوع كفشي كه خواستيم به پا كنيم اسپرت گرفته تا از پاشنه3 سانتي و
بالاتر 23- مجبور نيستيم بار هاي سنگين را جا به جا كنيم يا تن به مشاغل سخت يا پايين بدهيم چرا كه ما يك زن هستيم ! 24- حق تقدم با ماست . 25- مرد از دامن ما به معراج ميرود. 26- هرگز از فرط خشم نعره نميزنيم و از فرط حسادت كبود نميشويم و خون راه نمي اندازيم . 27- نيم بيشتر صندلي هاي دانشگاه را تصاحب كرده ايم. 28- ضعيف كش نيستيم و دق و دلي رئيس اداره را در خانه خالي نميكنيم. ....... واگر خوب فكر كنيم مي بينيم صد ها دليل محكم ديگر وجود دارد كه به زن بودن خود افتخار كنيم. توسط عسل
رفتم سوپری میگم نوشابه
دارید یارو میگه نوشابه مشکی گفتم پـــ ... عصبانی شد گفت برو گمشو بیرون
....میگم آقا میخواستم بگم پنیرم میخوام یارو کلی معذرت خواهی کرده میگه
پنیر کیلویی میخوای ؟گفتم پـَـَـ نَ پـَـَـــ متری میخوام!!! ------------------------------------------ دوست پسرم میگه عکستو بذار فیس بوک میگم عکس خودمو میگه : پـَـــ نــه پـَـــ عکس دختر خالتو بذار ببینم کدومتون خوشگل ترین !!! --------------------------------------------- رفتم بچه خواهرمو از مهدکودک بيارم، مربيه ميگه: بچه رو ميبريدش؟ گفتم پَـــ نَ پَـــ همينجا ميخورمش ----------------------------------------------- سوار تاکسي شدم.يارو صداي ضبطشو تا ته زياد
کرده بود.ميگم ميشه صداي ضبطتونو کم کنيد؟ ميگه اذييتتون ميکنه! گفتم
پَـــ نَ پَـــ گفتم کم کني اين يه تيکشو من بخونم ببيني صداي کدوممون
بهتره!!!! پـَـــ نــه پـَـــ ------------------------------------------------- صبح پاشدم به زور، دارم لباس ميپوشم، بابام ميگه كلاس داري؟! ميگم پـَـــ نــه پـَـــ نگران لباسم شدم پاشدم ببينم هنوز اندازمه يا نه -------------------------------------------------- با دوستم رفتیم دکتر واسه عمل بینیش. دکتر می گه می خوای بینیتو کوچیک کنی؟ پـَـــ نــه پـَـــ اومدیم بکوبیمش، 3 طبقه بسازی! ------------------------------------------------- به دوستم می گم ببین تُن ماهی تاریخ انقضاش
کی است؟ می گه یعنی تاریخ خراب شدنش؟ گفتم پـَـ نه پَــ، تاریخ عروسی ننه
بابای ماهی اس، می خوام واسشون جشن سالگرد بگیرم! ----------------------------------------------------- تشنم بود 1 آب معدنی یه نفس خوردم...دوستم میگه همشو خوردی؟میگم پـَـــ نــه پـَـــ آب شیشه شورم تموم شده بود ریختم توش.... ------------------------------------------------------ کارت سوخت ماشینو برداشتم دارم می رم،
بابام می گه می ری بنزین بزنی؟ پـَـ نه پَــ، می رم آب هویچ بریزم تو باکش
نور چراغاش زیاد شه! رفتم داروخونه، میگم باند دارین؟ میگه باند پانسمان؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ باند فرودگاه ! میخوام فرود بیام ! پـَـــ نــه پـَـــ میگن کریستف کلمب وقتی رسید به امریکا سرش
رو از پنجره کشتی کرد بیرون از یه سرخ پوست پرسید داداش اینجا آمریکاست؟
سرخ پوسته گفت پـَـَـ نــه پـَـَــــ ژاپنه ما هم چون شلوار پامون نیست از
خجالت قرمز شدیم پـَـــ نــه پـَـــ رفتم بچه خواهرمو از مهدکودک بیارم. مربیه میگه بچه رو میبریدش؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ همینجا میخورمش پـَـــ نــه پـَـــ از تاکسی پیدا شدم به راننده نیگا میکنم،
میگه باقی پولتو میخوای؟ میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ میخوام یه دل سیر
نیگات کنم که میری دلتنگت نشم! پـَـــ نــه پـَـــ با ماشین افتادیم ته دره یارو میگه زنگ
بزنم آمبولانس بیاد؟ میگم : پـَـَـ نــه پـَـَــــ یه مشکل درون خانوادست
خودمون حلش می کنیم پـَـــ نــه پـَـــ
رفتم فرودگاه تو قسمت انتظار نشستم ، یارو
امده میگه شما هم منتظر مسافرین ؟ میگم پـَـــ نــه پـَـــ اینجا نشستم
مسافرایی که میان احساس تنهایی نکنن دقیقا معلوم نیس ک اینا رو از کجا آوردم(بعضیارو از فیس بوک و بعضیارو از دوستان) در هر صورن مر300000
میدونم ک ازم خیلی ناراحتی سر همون موضوعی ک خودت بهتر میدونی،ولی باور کن من منظور بدی نداشتم من فقط میخواستم همون چیزیو ک بهت گفتم ثابت کنم؛تا اون قضیه مشخص باشه جلوی همه ازت دارم عذر خواهی میکنم اصن غلط کردم؛خوب شد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ نکنه میخوای اشک آبجیتو در بیاری؟؟؟؟؟؟ بگو ک منو بخشیدی!!!!!!
حس
خوبیست ! دیدن و بودن تمام آنهایی که دوستشان داری . آنان که از آغاز
گرمای نفسهاشان تلخی هایت را زدود و بارها چیدن خوشه ی بشارت را با سر
انگشتان مهربانشان نظاره کردی ... چه نعمتی است اینجا قدم زدن و سر
مستانه از درد خویشتن رهایی یافتن و اندکی آسوده گشتن . اینجا می شود غبار
را زدود . خاک عکسهای کهنه را تکاند . انار های سرخ را دانه کرد و گلپر
پاشید . پرده ی خاطرات را تکانی داد و از پیله ی تنهایی بیرون خزید . می
شود نگاه کرد و به شمار انگشتان دست نفس کشید بی درد ، بی بغض ، بی شک .... من خالی از عاطفه و خشم خالی از خویشی و غربت گیج و مبهوت بین بودن و نبودن عشق آخرین همسفر من ، مث تو منو رها کرد حالا دستام مونده و تنهایی من ای دریغ از من! که بیخود مثل تو گم شدم... گم شدم تو ظلمت تن ای دریغ از تو! که مثل عکس عشق... هنوزم داد می زنی تو آینه ی من وای گریه مون هیچ .. خنده مون هیچ باخته و برنده امون هیچ... تنها آغوش تو مونده...غیر از اون هیچ... ای...ای مثل من تک و تنها ! دستامو بگیر که عمر رفت همه چی تویی ، زمین و آسمون هیچ... در تو می بینم همه بود و نبود بیا پر کن منو ای خورشیر دلسرد بی تو می میرم مثل قلبت چراغ نور تو بودی .. کی منو از تو جدا کرد...
يک پنجره براي ديدن يک پنجره براي شنيــــــــــــــــــدن يک پنجره که مثل حلقه ي چاهــــــــــــــــــــــــي در انتهاي خود به قلب زمين مي رســـــــــــــــــــــــــــــــــــــد و باز مي شود به سوي وسعت اين مهرباني مکرر آبي رنـــــــــــــــــــــــگ يک پنجره که دست هاي کوچک تنهايــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــي را از بخشش شبانه ي عطر ستاره هاي کريــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم سرشار مي
کنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد و مي شود از
آنجـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا خورشيد را به غربت گل هاي شمعداني مهمان کــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرد يک پنجره براي من کافيســــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت *ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ*ـــ ـــــ ــــــ ـــــ ـــــ ــــ ـــــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ* *ــــــــــــــــــــــــــــــ*ــــــ ـــــ ــــ ـــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ* *ـــــــــــــــــــــــــ *ــــ ـــ ــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــ* *ـــــــــــــــــــــــــ*ــ ـــ ـــ ـ*ـــــــــــــــــــــــــــــ* *ــــــــــــــــــــــ*ـ ـ*ـــــــــــــــــــــــ* *ـــــــــــــــــــــ*ــــــــــــــــــــ* *ـــــــــــــــــــــــــــــ* *ــــــــــــــــ* *ــــــ*
الان خیلی خوبم خودمونیما؛واقعا داشتم دغغغغغغغغ میکردم!!!!!!!!!! ب قول آهنگ حمید طالب زاده ک میگه؛ می خوام ک فریاد بزنم زندگی خوب و راحته دلواپسی هام دیگه مرد دیگه خیالم راحته بدون ک جات تو قلب من ی جای امن و راحته بدون ک دوس داشتن تو وا3م مث عبادته الان دیگه آرومم
بچه ها بازم سلام راستش دلم خیلی گرفته آخه سر هیچ و پوچ داداش امیرم باهام قهر کرده و هر چی باهاش میحرفم جوابمو نمیده من خیلی ناراحتم آخه گناه من چیه؟؟؟؟؟؟ این ک همیشه راس میگم؟؟؟؟؟؟ یا این ک داداشمو از خودم میدونم؟؟؟؟؟؟؟؟ این آپم واسه این نوشتم ک شاید آروم ش و باهام آشتی کنه
به
چه میخندی تو؟ به شکست دل من یا به پیروزی خویش؟
حالش
خیلی عجیب بود فهمیدم با بقیه فرق میکنه
مگذار كه حتي آب دادنِ گلهاي باغچه ، به عادتِ آب دادنِ گلهاي باغچه بدل شود ! عشق
، عادت به دوست داشتن و سخت دوست داشتنِ ديگري نيست ، پيوسته نو كردنِ خواستني ست كه خود پيوسته ، خواهانِ نو شدن است و ديگرگون شدن. تازگي ، ذاتِ عشق است و طراوت ، بافتِ عشق . چگونه مي شود تازگي و طراوت را از عشق گرفت و عشق همچنان عشق بماند ؟ عشق، تن به فراموشي نمي سپارد ، مگر يك بار براي هميشه . جامِ
بلور ، تنها يك بار مي شكند . ميتوان شكسته اش را ، تكه هايش را ، نگه
داشت . اما شكسته هاي جام ،آن تكه هاي تيزِ برَنده ، ديگر جام نيست . احتياط بايد كرد . همه چيز كهنه ميشود و اگر كمي كوتاهي كنيم ، عشق نيز . بهانه ها جاي حسِ عاشقانه را خوب مي گيرند......................
چونک تنهااش بدید آن ساده مرد
زود او قصد کنار و بوسه کرد
بانگ بر وی زد به هیبت آن نگار
که مرو گستاخ ادب را هوش دار
گفت آخر خلوتست و خلق نی
آب حاضر تشنهی همچون منی
کس نمیجنبد درینجا جز که باد
کیست حاضر کیست مانع زین گشاد
گفت ای شیدا تو ابله بودهای
ابلهی وز عاقلان نشنودهای
باد را دیدی که میجنبد بدان
بادجنبانیست اینجا بادران
جزو بادی که به حکم ما درست
بادبیزن تا نجنبانی نجست
جنبش این جزو باد ای ساده مرد
بیتو و بیبادبیزن سر نکرد
جنبش باد نفس کاندر لبست
تابع تصریف جان و قالبست
گاه دم را مدح و پیغامی کنی
گاه دم را هجو و دشنامی کنی
پس بدان احوال دیگر بادها
که ز جز وی کل میبیند نهی
باد را حق گه بهاری میکند
در دیش زین لطف عاری میکند
بر گروه عاد صرصر میکند
باز بر هودش معطر میکند
میکند یک باد را زهر سموم
مر صبا را میکند خرمقدوم
باد دم را بر تو بنهاد او اساس
تا کنی هر باد را بر وی قیاس
دم نمیگردد سخن بیلطف و قهر
بر گروهی شهد و بر قومیست زهر
مروحه جنبان پی انعام کس
وز برای قهر هر پشه و مگس
مروحهی تقدیر ربانی چرا
پر نباشد ز امتحان و ابتلا
چونک جزو باد دم یا مروحه
نیست الا مفسده یا مصلحه
این شمال و این صبا و این دبور
کی بود از لطف و از انعام دور
یک کف گندم ز انباری ببین
فهم کن کان جمله باشد همچنین
کل باد از برج باد آسمان
کی جهد بی مروحهی آن بادران
بر سر خرمن به وقت انتقاد
نه که فلاحان ز حق جویند باد
تا جدا گردد ز گندم کاهها
تا به انباری رود یا چاهها
چون بماند دیر آن باد وزان
جمله را بینی به حق لابهکنان
همچنین در طلق آن باد ولاد
گر نیاید بانگ درد آید که داد
گر نمیدانند کش راننده اوست
باد را پس کردن زاری چه خوست
اهل کشتی همچنین جویای باد
جمله خواهانش از آن رب العباد
همچنین در درد دندانها ز باد
دفع میخواهی بسوز و اعتقاد
از خدا لابهکنان آن جندیان
که بده باد ظفر ای کامران
رقعهی تعویذ میخواهند نیز
در شکنجهی طلق زن از هر عزیز
پس همه دانستهاند آن را یقین
که فرستد باد ربالعالمین
پس یقین در عقل هر داننده هست
اینک با جنبنده جنباننده هست
گر تو او را مینبینی در نظر
فهم کن آن را به اظهار اثر
تن به جان جنبد نمیبینی تو جان
لیک از جنبیدن تن جان بدان
گفت او گر ابلهم من در ادب
زیرکم اندر وفا و در طلب
گفت ادب این بود خود که دیده شد
آن دگر را خود همیدانی تولد
بلکه در این هست که چقدر میتونی به اون تکیه کنی و اون میتونه تو رو حمایت کنه
بلکه در اینه که چه جملات ملایمی رو میتونه تو گوشات زمزمه کنه
بلکه در این هست که چقدر با فرزندان خودش رفیق هست
بلکه به این هست که چه دست نوازشگری میتونه داشته باشه
بلکه به این هست تنها عشق واقعی یه زن باشه
بلکه بستگی به مسائل و مشکلاتی داره که از پس حل اونا بر بیاد
اگه پسرا نبودن به کی می گفتن اوا خواهر ؟
اگه پسرا نبودن کی شلوار کردی می پوشید بیاد تو کوچه ؟
اگه پسرا نبودن کی مجنون می شد ؟
اگه پسرا نبودن کی خونه رو می کرد باغ وحش؟
اگه پسرا نبودن تو دانشگاه استاد کیو ضایع می کرد؟
اگه پسرا نبودن کی خالی می بست ؟
اگه پسرا نبودن دخترا به چی می خندیدن؟
اگه پسرا نبودن کی چرت وپرت می گفت ؟
اگه پسرا نبودن کی زورگویی می کرد ؟
اگه پسرا نبودن کی کرم می ریخت ؟
اگه پسرا نبودن کی ابروهاشو بر می داشت ؟ (هههههههه)
اگه پسرا نبودن دخترا کیو سر کار می ذاشتن؟
اگه پسرا نبودن دخترا کیو تیغ می زدن؟
اگه پسرا نبودن کی تو کلاس می رفت گچ می یاورد؟
اگه پسرا نبودن کی اشغالا رو می ذاشت جلوی در؟
ج: لطفا یک چای”
س: “چای سیلان؟ چای گیاهی؟ چای بوش؟ چای بوش و عسل؟
ج: “سیلان لطفا”
س: “چه جور میل دارید؟ با شیر یا بدون شیر؟”
ج: “با شیر لطفا”
س: “شیر؟ پودر شیر یا شیر غلیظ شده؟”
ج: “شیر لطفا”
س: “شیر بز، شیر شتر یا شیر گاو؟”
ج: “لطفا شیر گاو.”
س: “شیر گاوهای مناطق قطبی یا شیر گاوهای آفریقایی؟”
ج: “فکر کنم چای بدون شیر بخورم.”
س: “با شیرین کننده میل دارید یا با شکر یا با عسل؟”
ج: با شکر.”
س: “شکر چغندر قند یا شکر نیشکر؟”
ج: “با شکر نیشکر لطفا”
س: “شکر سفید، قهوه ای یا زرد؟”
ج: “لطفا چای را فراموش کنید فقط یک لیوان آب به من بدهید”
س: “آب معدنی یا آب بدون گاز؟”
ج: “آب معدنی”
س:” طعم دار یا بدون طعم؟”
ج:” ترجیح میدم از تشنگی بمیرم”
و در همان يک نگاه قلبشان تپيد .
و مهر يکديگر را در سينه جاي دادند .
ما ميتوانيم زندگي خوبي داشته باشيم .
و خط دومي از هيجان لرزيد .
خط اولي گفت و خانه اي داشته باشيم در يک صفحه دنج کاغذ .
من روزها کار ميکنم.ميتوانم بروم خط کنار يک جاده دور افتاده و متروک شوم ، يا خط کنار يک نردبام .
در همين لحظه معلم فرياد زد : دو خط موازي هيچ وقت به هم نمي رسند .
و بچه ها تکرار کردند : دو خط موازي هيچ وقت به هم نمي رسند .
خط اولي گفت : نبايد نااميد شد . ما از صفحه خارج ميشويم و دنيا را زير پا ميگذاريم . بالاخره کسي پيدا ميشود که مشکل ما را حل کند .
خط
دومي آرام گرفت و آن دو اندوهناک از صفحه کاغذ بيرون خزيدند از زير کلاس
درس گذشتند و وارد حياط شدند و از آن لحظه به بعد سفرهاي دو خط موازي شروع
شد .
از صحراهاي سوزان ...
از کوهاي بلند ...
از دره هاي عميق ...
از درياها ...
از شهرهاي شلوغ ...
سالها گذشت وآنها دانشمندان زيادي را ملاقات کردند .
و بالاخره به کودکي رسيدند کودک فقط سه جمله گفت :
نه در دنياي واقعيات .
آن را در دنياي ديگري جستجو کنيد .
اما حالا يک چيز داشت در وجودشان شکل مي گرفت .
« آنها کم کم ميل رسيدن به هم را از دست مي دادند »
خط اولي گفت : اين بي معنيست .
خط دومي گفت : چي بي معنيست ؟
خط اولي گفت : اين که به هم برسيم .
خط دومي گفت : من هم همينطور فکر ميکنم و آنها به راهشان ادامه دادند .
خط اولي گفت : بيا وارد آن بوم نقاشي شويم و از اين آوارگي نجات پيدا کنيم .
خط دومي گفت : شايد ما هيچوقت نبايد از آن صفحه کاغذ بيرون مي آمديم .
خط اولي گفت : در آن بوم نقاشي حتما آرامش خواهيم يافت .
و آن دو وارد دشت شدند و روي دست نقاش رفتند و بعد روي قلمش .
و آنها دو ريل قطار شدند که از دشتي مي گذشت و آنجا که خورشيد سرخ آرام آرام پايين مي رفت سر دو خط موازي عاشقانه به هم رسيدند.
قلبشو حیرونت کنه جونشو قربونت کنه
اگه داشتی هوسی از گل باغ اطلسی
واسه تن پوش تنت بدوزه پیرهن یه کسی
خبرم کن تا بیام خبرم کن تا بیام
خبرم کن تا بیام خبرم کن تا بیام
اگه خواستی بدونی کدوم دلی عاشقته
چه کسی برای دوست داشتن تو لایقته
اگه خواستی بدونی کی واسه چشمات میمیره
چه کسی سراغتو از دل تنها میگیره
خبرم کن تا بیام خبرم کن تا بیام
خبرم کن تا بیام خبرم کن تا بیام
خبرم کن تا بیام گل بریزم به پای تو
روزی صد بار بمیرم زنده بشم برای تو
اگه خواستی یه کسی عاشق و آواره بشه
با شنیدن صدات بند دلش پاره بشه
خبرم کن تا بیام خبرم کن تا بیام
خبرم کن تا بیام خبرم کن تا بیام
![]()
اینجا می شود خانه کرد . آذین بست و خوش پوشید . سیب سرخ آورد و کمی اشتیاق !
می شود گوش داد و صدای گام های مسافر را شنید .


دیـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــــــــ- دم ஜ
خونـم حـلال ولـی بــــــــــــــــــــــــ- ــــــــــــــدون ஜ
به پایه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــ- ـــــــــــــــــــــــــ- ـــدم ஜ
اونیكه عاشـق شده بــــــــــــــــــــــــ- ـــــــــــــــــــــــــ- ــــــدஜ
برای فاتحه بهـــــــــــــــــــــــ- ـــــــــــــــــــــــــ- ـــــــــــــــــــــــــ- ـــــت ஜ
حالا باید فاتحه خونــــــــــــــــــــــ- ـــــــــــــــــــــــــ- ـــــــــــــــــــــــــ- ــد ஜ
تــــموم وســـعت دلـــــــــــــــــــــــ- ـــــــــــــــــــــــــ- ـــــــــــــــــــــــــ- ـــو ஜ
بـه نـام تـو سنـــــــــــــــــــــــ- ـــــــــــــــــــــــــ- ـــــــــــــــــــــــــ- ـــــد زدم ஜ
غــرور لعنتی میگفـــــــــــــــــــــ- ـــــــــــــــــــــــــ- ـــــــــــــــــــــــــ- ــــت ஜ
بازی عشـــــقو بلـــــــــــــــــــــــ- ـــــــــــــــــــــــــ- ـــــــــــــــــــــــــ- ـــدم ஜ
از تــــو گــــله نمیكنــــــــــــــــــــ- ـــــــــــــــــــــــــ- ـــــــــــــــــــــــــ- ــم ஜ
از دســـت قــــلبم شاكیـــــــــــــــــــــ- ـــــــــــــــــــــــــ- ـــــــــــــــــــم ஜ
چــرا گذشتـــم از خــــــــــــــــــــــــ- ـــــــــــــــــــــــــ- ـــــــــــــودم ஜ
چــــــــراغ ره تـاریكـــــــــــــــــــ- ـــــــــــــــــــــــــ- ــــــــــــــیم ஜ
دوسـت ندارم چشمای مــــــــــــــــــــــــ- ـــــــــــــــــــــن ஜ
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــ- ــــــــــــــــــــــــه-ஜ
آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــ- ــــــــــــــــشه ஜ
دسـت و دلت نلـــــــــــــــــــــــ- ـرزهஜ
بزن تیر خـــــــــــــــــلاص رو ஜ
ازاون كه عاشقـــت بود ஜ
بشنواین التماسرو ஜ
ــــــــــــــــــــــ ஜ
ـــــــــــــــ ஜ
ـــــــــــ ஜ
ـــــــ ஜ
به مفهوم غم انگیز جدایی؟
به چه چیز؟
به چه میخندی تو؟
به نگاهم که چه مستانه تو را باور کرد؟
یا به افسونگریه چشمانت که مرا سوخت و خاکستر کرد؟
به چه میخندی تو؟
به دل ساده من میخندی که دگر تا ابد نیز به فکر خود نیست؟
خنده دار است،
بـخـنــــد…
گفت : یه سوال دارم که خیلی جوابش برام مهمه
گفتم :چشم، اگه جوابشو بدونم، خوشحال میشم بتونم کمکتون کنم
گفت: دارم میمیرم
گفتم: یعنی چی؟
گفت: یعنی دارم میمیرم دیگه
گفتم: دکتر دیگه ای، خارج از کشور؟
گفت: نه همه اتفاق نظر دارن، گفتن خارج هم کاری نمیشه کرد.
گفتم: خدا کریمه، انشالله که بهت سلامتی میده
با تعجب نگاه کرد و گفت: یعنی اگه من بمیرم، خدا کریم نیست؟
فهمیدم آدم فهمیده ایه و نمیشه گول مالید سرش
گفتم: راست میگی، حالا سوالت چیه؟
گفت: من از وقتی فهمیدم دارم میمیرم خیلی ناراحت شدم
از خونه بیرون نمیومدم، کارم شده بود تو اتاق موندن و غصه خوردن،
تا اینکه یه روز به خودم گفتم تا کی منتظر مرگ باشم،
خلاصه یه روز صبح از خونه زدم بیرون مثل همه شروع به کار کردم،
اما با مردم فرق داشتم، چون من قرار بود برم و انگار این حال منو کسی
نداشت،
خیلی مهربون شدم، دیگه رفتارای غلط مردم خیلی اذیتم نمیکرد
با خودم میگفتم بذار دلشون خوش باشه که سر من کلاه گذاشتن، آخه من
رفتنی ام و اونا انگار نه
سرتونو درد نیارم من کار میکردم اما حرص نداشتم
بین مردم بودم اما بهشون ظلم نمیکردم و دوستشون داشتم
ماشین عروس که میدیدم از ته دل شاد میشدم و دعا میکردم
گدا که میدیدم از ته دل غصه میخوردم و بدون اینکه حساب کتاب کنم کمک
میکردم
مثل پیر مردا برا همه جوونا آرزوی خوشبختی میکردم
الغرض اینکه این ماجرا منو آدم خوبی کرد و ناز و خوردنی شدم
حالا سوالم اینه که من به خاطر مرگ خوب شدم و آیا خدا این خوب شدن و
قبول میکنه؟
گفتم: بله، اونجور که یادگرفتم و به نظرم میرسه آدما تا دم رفتن خوب
شدنشون واسه خدا عزیزه
آرام آرام خدا حافظی کرد و تشکر
داشت میرفت
گفتم: راستی نگفتی چقدر وقت داری؟
گفت: معلوم نیست بین یک روز تا چند هزار روز!!!
یه چرتکه انداختم دیدم منم تقریبا همین قدرا وقت دارم. با تعجب گفتم:
مگه بیماریت چیه؟
گفت: بیمار نیستم!
هم کفرم داشت در میومد وهم ازتعجب داشتم شاخ دار میشدم گفتم: پس چی؟
گفت: فهمیدم مردنیم،
رفتم دکتر گفتم: میتونید کاری کنید که نمیرم گفتن: نه گفتم: خارج چی؟
و باز گفتند : نه!
خلاصه ما رفتنی هستیم کی ش فرقی داره مگه؟
باز خندید و رفت و دل منو با خودش برد
| طراح : | صـ♥ـدفــ |






